#دلتنگ_پارت_521
واقعا روی ابرا بودم
من_نه خیرم عشق من اونقدری شدیده که صبح تا عصری که نیستی من یه تیماریم
شهاب_مال منم طوریه که صبح تا عصر فقط به تو فکرمیکنم و عقل از سرم پریده
خندیدم و سرمو روی سینش فشردم
بعد از اتمام آهنگ،رفتیم و کیک رو آوردیم.کیک قلب قرمز رنگی بود
امسال میشد تولد 31 ساله ی آقای خونم
همه دورش جمع شده بودیم..بقیه دست میزدن و با هم تولد تولد میکردن
_تولد..تولد..تولدت مبارک..بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
شهاب چشم هاشو بست و آرزو کرد..بهش خیره شده بودم که به آرومی چشم هاشو باز کرد و شمع رو فوت کرد..کلی واسش جیغ و دست زدیم
قسمتی از کیک رو بریدم و توی ظرف گذاشتم
شهاب تیکه ای از کیک رو به چنگال زد و جلوی دهانم گرفت
من_شهاب زشته
شهاب_بخور ببینم
کیک رو خوردم و واسه تلافی کارش،من هم تیکه ای رو دهنش کردم که گفت_بهترین کیک
و همین باعث شد صدای هووووو بچها بلند بشه و من کاملا سرخ شدم
نوبت کادو ها رسید!همه تک تک کادوهاشونو دادن
نوبت کادوی من رسید..همه منتظر بودن ببینن من چی میخوام بهش بدم
با لبخند جعبه ای رو جلوش گرفتم..از دستم گرفتش و باز کرد..یه گردنبند kh&sh طلا بود..اول نگاهی به گردنبند و بعد به من انداخت..توی نگاهش چیزی نبود واسه همین فکرکردم شاید خوشش نیاد
اما در کمال ناباوری رو بهم گفت_گردنم بندازش
با ذوق گردنبند رو گردنش کردم..بلند شد و پیشانیمو بوسید و گفت_مرسی چشم درشت من..
romangram.com | @romangram_com