#دلتنگ_پارت_514
لحظه ای چشم هاشو بست و زیر لب زمزمه کرد_اینطوری بهم نگاه نکن دیوونه میشم
خندیدم و سرمو زیر انداختم که اون هم چشم هاشو باز کرد و دوباره زمزمه کرد_خوشحالم که زنم شدی..نمیخوام توی زندگیمون دروغ یا حتی خیانتی رخ بده..من تمام تلاشمو میکنم
سرمو بلند کردم و گفتم_الان بحث خیانت و این چیزا نیست..به چیزی فکرنکن
سرشو تکون داد..همزمان با هم سرمونو چرخوندیم و به کلیپ روی دیوار نگاه کردیم که همون لحظه اون عکسی که همو بوسیده بودیم اومد و همه همزمان با هم گفتن_هوووووووو
از خجالت سرخ شدم..وای جلوی همه آبروم رفت
شهاب خندیدو گفت_لبو خانم سرخ نشو..همه خودشون این قسمتا رو داشتن
مشت آرومی به سینش کوبیدم و با خنده گفتم_بیشعور
دستمو گرفت و پشتشو به نرمی و با لذت بوسید که وجود من سرشار از خوشی شد و عشق شهاب به تکا تک سلول های بدنم تزریق شد
با اتمام آهنگ صدای دست و سوت و کل همه بلند شد..
دستمو دور بازوی شهاب حلقه کردم و راهی جایگاهی که الان توی حیاط آماده شدیم رفتیم
خوشجال بودم که مثل عروسی های دیگه شعار عروسو ببوس یالا نیست که ای امان از دل غافل صدای این بهار سر بریده بلند شد
بهار_شهاب خاطره رو ببوس یالا
با این حرف بهار صدای بقیه هم بلند شد..داشتم آتیش میگرفتم از دست این دختر
نگاه شهاب کردم..اخم خیلی غلیظی روی پیشونیش جای گرفته بود که یه لحظه ترسیدم از این اخم
نگاهی بهم انداخت..روی دو زانو نشست و به پشت دستم ب*و*س*ه ی کوتاهی نشوند
اوفففف خداروشکر حداقل اونقدر غیرت داره که کار خلافی جلوی مردم نکنه
با هم رفتیم و توی جایگاه نشستیم..
* * *
(از زبان شهاب)
وقتی توی جایگاه نشستیم اول اعلام ر**ق*ص بعدی رو کردن و بعد هم برای بریدن کیک
romangram.com | @romangram_com