#دلتنگ_پارت_496
بهار_اوقققق جمعش کن بابا
اومدم جوابشو بدم که با صدای داد شادی،سریع رو به بهار گفتم_بهارک من برم شادی جیغش بلند شد زشته بشینم با تلفن حرف بزنم
بهار_باشه باشه..بای
من_خدافظ..دوباره بهت زنگ میزنم
و گوشیو قطع کردم..بلند شدم و رفتم سمت سالن که شادی بود
من_چته؟
شادی_خاطی عَزیزمممممم؟
اونقدر لحنش بامزه بود و کلمه ی عزیزم رو بامزه گفت که با خنده رو بهش گفتم_جونــــــم؟
شادی_بیا خان داداش کارت داره
با تعجب گفتم_شهاب؟
سرشو به معنی آره تکون داد..یعنی چکارم داره؟
رفتم سمتش و گوشیو ازش گرفتم
من_سلام
شهاب_سلام خوبی؟
من_مرسی..بیمارستان چطور پیش رفت؟
شهاب_هیچی گفتم تا وقتی اینجام اونجا کار میکنم
نالیدم_شهااااااب
آروم زمزمه کرد_جان شهاب
قلبم ضربان گرفت..شاید چون هنوز به این لحن صحبتش عادت نداشتم..آب دهنمو به سختی قورت دادم و گفتم_هیچی
آروم خندید و گفت_آماده باش شب ساعت 9 که اومدم میبرمت جایی
romangram.com | @romangram_com