#دلتنگ_پارت_460
تو از حرمت این سکوتت بگی
من از دردایی که دارم بگم
خود تو فقط از خودت بهتری
تو هر لحظه از قبل زیباتری
تو تنها کسی هستی که با نگات
منه خسته رو تا خودت میبری
خود تو فقط از خودت بهتری
تو هرلحظه ای قبل زیباتری
تو تنها کسی هستی که با نگات
منو ماه عسل میبری 2
بابک جهانبخش (سکوت)
میون آهنگ بود که نگاهی به همه انداختم..هرکس توی حال خودش بود تنها صدای آهنگ بود که سکوت رو میشکست..سپهر و سهند بالا داشتن بازی میکردن
یه دفعه با صدای گریه ی خاله سپیده نگاه ها چرخید سمتش..به طور ناگهانی بغض کرد و بعد از گذاشتن سرش روی دسته ی مبل،گریه کرد
هق میزد..خاله مهسا رفت کنارش نشست و مدام میپرسید چشه!
میون گریش،همونطور که سرش روی دسته ی مبل بود نالید_ببخشید واقعا!!خاطرات بوشهر واسم زنده شد!!نمیتونم خودمو ببخشم!!هنوزم تا یه آهنگ غمگین میشنوم خاطرات واسم زنده میشن!!تحت تاثیر اون زندگی قرار گرفتم
نمیدونستم جریان بوشهر چیه فقط متوجه شدم اونقدر خاطره ی شیرینی بوده که الان تلخ شده و همه رو پریشون کرد ذکر این خاطرات
دایی مازیار نفس عمیقی کشید و بعد از برداشتن،پاکت سیگار و فندکش،رفت توی حیاط
سرمو به پشتی مبل تکیه دادم و به مامان بزرگ که خیلی مظلوم نشسته بود و به غم های خاله سپیده نگاه میکرد،خیره شدم
* * *
با حرص غر زدم_وای مامان بزرگ شهاب نیم ساعته منتظره..خوبه گفتن 7 شد ساعت 7 و نیمه..دروازه قرآن منتظرمون ایستادن
romangram.com | @romangram_com