#دلتنگ_پارت_429
جلوی در ماشینشو پارک کرده بود و سرش رو روی فرمون گذاشته بود
رفتم سمت پنجره ی ماشین و تقه ای بهش زدم
سرشو بلند کرد..درو باز کردم و بدون اینکه سوار شم گفتم_سلام
سرشو تکون داد
من_شهاب بیا طرف اون در ماشینو در بیارم تو برو به جاش پارک کن
شهاب_باشه..
خواستم برم داخل که با صداش ایستادم
_ببینم
برگشتم سمتش و با تعجب بهش چشم دوختم
شهاب_این چه طرز رو سری پوشیدنه؟الان از سرت میوفته
من_گره ش شل نیست مراقبم..بجاش مانتوم خیلی بلنده
نفس عمیقی کشید و حرکت کرد
رفتم داخل و ماشینو با احتیاط از پارکینگ در آوردم و شهاب پارک کرد..منتظر موندم تا بیاد که اومد..کنارم نشست
شهاب_خب راه بیوفت
رو کردم بهش و گفتم_چرا اینجوری شدی؟خیلی سرد حرف میزنی
خم شد و گونمو بوسید و گفت_هیچی فقط نمیخوام کسی بهت نگاه کنه
من_ما تو ماشینیم..اگر روسریم افتاد باشه گیر بده
ماشینو روشن کردم و راه افتادم..خوب میروندم..رانندگیو دوست دارم اما مطمئنم هیچ وقت به پای شهاب نمیرسم
بعد از یک ساعت رانندگی رو به شهاب گفتم_خسته شدم!بریم یه جا یه چیزی بخوریم
شهاب_باشه..پس بیا جا تو با من عوض کن تا بریم چیزی بخوریم!خیابونا شلوغه میترسم تصادف کنی
romangram.com | @romangram_com