#دلتنگ_پارت_426


شهاب_تبریکت محفوظه!

من_پس کی تبریک میگی؟

شهاب_الان

من_خب..میشنوم

اون دست آزادشو توی جیبش برد و جعبه ای بیرون آورد..با همون یه دستش بازش کرد..داخلش گردنبند ظریفی بود

درش آورد..دستشو از دور شونم برداشت و خیره تو چشمم گفت_میخوام تا ابد همینطور خانم باشی!بخاطر تو دیگه دست به الکل نزدم امشب و نخواهم زد..میخوام تو هم تا ابد مثل امشب مثل یه خانم رفتار کنی..من میخوام سایه ی بالا سر کسی باشم که خانمیتش ارزشش اونقدر بالا باشه که دنیا رو به زانو در بیاره..از دختری که وسیله بازی و سرگرمی باشه متنفرم..میخوام واسه منم خانم باشی..میخوام اگر واقعا لایق باشی،تا ابد مال من شی..اگر واقعا خودمو خودتو لایق بدونم هرکار میکنم واسه رسیدن بهت فقط تو هم زن ایده آل من باش

این حرف ها شیرین ترین حرف هایی بودن که در طول عمرم شنیده بودم..انقدر این حرف های شیرین به مزاجم خوش نشست و منو توی خلسه ی قشنگی فرو برد که حتی واسه لحظه ای هم لبخند از روی صورتم کنار نرفت

گردن بند رو جلوم گرفت تا گردنم کنه..موهامو با دست بالا بردم که گردن بند و گردنم کرد و لحظه ی آخر آروم گردنمو نوازش کرد و سریع دستشو عقب کشید

تو چشم هام خیره شد و با لحن خشک مغرورش که حالا واسه من شیرین ترین بود زمزمه کرد_Happy birthday

چشم هامو گرد کردمو رو بهش گفتم_اگر میخوای اونی که میخوای باشم پس تو هم غرورتو بزار کنار..فقط در برابر من بزار کنار..حرف های خارجی تو کت من نمیره..باید فارسی بهم بگی..چیز سختی نیست

دستی به موهای لختش کشید و همونطور سر پایین،توی چشمم خیره شد و گفت_تولدت مبارک دختر چشم درشت

ناخواسته لبخند عمیقی از ته دل روی صورتم نشست..نه تنها لب هام خندیدن بلکه کل اجزای صورتم به خنده در اومدن..احساس کردم از این خوشحالی چهره ام شاداب شد

بهترین تبریک دنیا..دیگه چه تبریکی میتونه انقدر شیرین باشه؟عاشقتم شهاب..عاشقتم مرد من

دستامو روی صورت باریک و مردونش گذاشتم و زمزمه کردم_دوست دارم مرد چشم دریایی من

لبخندی زد و چشم بسته زمزمه کرد_منم دوست دارم خانم چشم درشت من

با این حرفش کل وجودم از ذوق زدگی لرزید..قلبم توی سینم بی قراری میکرد..خدایا شکرت!

خوشحالم که به حرف اومد..حالا مطمئن شدم دوستم داره! این مرد همه چیش جذابه

چشم هاشو باز کرد و گفت_اجازه هست؟

با کنجکاوی پرسیدم_ چی؟

دست برد داخل جیب کتش و جعبه ی کوچیک دیگه ای در آورد..در جعبه رو باز کردو رو به روم گرفت..حلقه بود..با دیدن حلقه دست و پامو گرم کردم..نفسم بند اومده بود..به هر چیزی فکر میکردم جز این لحظه

romangram.com | @romangram_com