#دلتنگ_پارت_415


قاشقو توی کاسه گذاشتم و گفتم_شادی کار داشت رفت بیرون به زور منو راضی کرد تا واسه یه ساعت بیام بالای سر شما تا اون بیاد

دوباره قاشق سوپ رو گرفتم جلوی دهنش و گفتم_مامان بزرگم واست سوپ پخته!زود بخور تا خوب بشی منم برم سرکار و زندگیم

با شیطنت نگاهم کرد و گفت_یعنی من اینو بخورم خوب میشم؟

اوه چه سوتی!

من_ن..ه یعنی اینکه اگر بخوری...

چشم هامو روی هم فشردمو گفتم_حالا هر چی تو فقط بخور

و قاشقو نزدیک تر بردم..با اخم قاشقو از دستم کشید و گفت_مگه من بچم؟بده خودم میخورم

کاسه رو بهش دادم و اون هم شروع کرد به خوردن

مرتیکه ی آفتاب پرست!انگار آفتاب پرست تغییر میکنه یهو

چشم به دستم دوختم! این مرد عوض شدنی نیست

کاش کاراش بازی نبود تا من با عشق بهش سوپ میدادم همچنین خودم واسش میپختم ولی وقتی یاد حرف هاش میوفتم جگرم کباب میشه!هرلحظه پشیمون تر میشم که چرا من انقدر احمقم؟چرا غرق رویاهای دخترونمم؟

وقتی یاد عشق مامانم و بابا و اون بابای دیگم سپهر میوفتم بیشتر از عشق هراس پیدا میکنم

آره بابای دیگم!با تعریفاتی که مادر جون ازش کرد عاشق عشق پاکش،روح پاکش شدم!چقدر عشق به این پاکی شیرینه اما من چی؟

عاشق کسی شدم که متفاوت تر از همه ست!درسته شهاب متفاوته!شهاب پسر دختر باز،الکلی،ه*و*س باز و...

دوست نداشتم بهش فکرکنم..بیشتر دلم خون میشد!آه مامانم کجایی تا از تجربه هات بهم بگی؟

من نمیخوام شهابو..کسی رو که مینارو به من ترجیح داد..همیشه دوست داشتم اولین بوسم از سر عشق باشه اما چی شد؟همه چیز برعکس رویاهای من شد..ب*و*س*ه ی من از جانب عشق فقط یکطرفه بود!طرف دیگش ه*و*س بود

من غرق رویاهامم!کاش بزرگ بشم!کاش همه چیزو جدی بگیرم

مامان من اگر وقت بیشتری رو برای من میذاشت شاید فکرش از بابا دور میشد و میتونست بیشتر پیش من بمونه!پیش منی که الان فقط به آغوش اون نیاز دارم..دوست دارم سرمو بزارم روی بالش و از ته دل زار بزنم،جیغ بزنم،ضجه بزنم تا بلکه همه ی درد هام خارج شن!درد مثل یه نفرین منو به خودش دچار کرده

نمیگم خودم پاک پاکم ولی مردی رو میخوام که با پاک بودنش من هم پاک تر بشم!

چرا فقط مردا دنبال زنایی با ویژگی های حضرت فاطمه هستن؟چرا ما نتونیم مردی رو به مردی حضرت محمد بخوایم؟

romangram.com | @romangram_com