#دلتنگ_پارت_409
حرف رو عوض کرد و گفت_این همه کار!مثلا بیمارستان من
من_بیمارستان تو؟با کمال میل
شهاب_در آمدشم خوبه..کار سختی هم نیست..زمینو طی میکشی همین
با چشم های گرد شده گفتم_حاضرم رفتگری کنم تا نیام ور دل شما طی بکشم
انگشت شست و اشارشو دور لبش کشیدم و رو بهم گفت_دارم زیادی مراعاتت میکنم..سوار شو برسونمت خونه..پول جریمه رو هم دادم به مامان بزرگت..لازم نکرده دیگه کار کنی..گفتم که کاری داشتی رو من حساب کن
من_من نه به پول تو و نه به هیچ چیز دیگه ای از جانب تو نیاز ندارم..دست از سرم بردار..من دستم به کسی بند نیست..مخصوصا بخواد اون شخص تو باشی!
شهاب_چرا مسائل های گذشته رو قاطی همه چی میکنی؟
چشم هامو بستمو گفتم_نگو گذشته..چون من یه احمق بودم و بس..باشه تو بردی
با یاد آوریش مخصوصا حالا که رو به روم قرار داشت،همه ی اتفاق ها از جلوی چشمم رد شدن و دل منو دوباره خون کردن
چشم هامو بستم تا اشکام سرازیر نشن..با بغض گفتم_دیگه نمیخوام ببینمت
بدون انداختن نگاهی بهش با سرعت رفتم سمت ایستگاه و سوار اتوبوس از راه رسیده شدم
بخاطر شلوغی اتوبوس مجبور شدم بایستم!
اتوبوس به حرکت در اومد..نگاهی بهش انداختم..همونجا ایستاده بود هنوز و با آشفتگی،دستشو لای موهاش فرو برده بود..عاشق همین حرکتش بودم اما..من نمیخوام دوباره با نگاه کردنش دلم به تپش بیوفته درحالی که نگاه اون برعکس نگاه های من از سر هوسه
چشم به کفشم دوختم و سعی کردم این افکاری که حالمو هرلحظه پریشان تر میکنن،رو از سرم دور کنم
خدا لعنتت کنه شهاب. و میله ی سرد و آهنی رو توی مشتم فشردم
* * *
من_بسه دیگه لطفا نمیتونم تحمل کنم..تو هیچی نمیدونی مامان بزرگ
مامان بزرگ که کلافه شده بود رو بهم داد زد_تو بسه دختر..ادا اطفار در میاری که چی بشه؟پسره مردم یک هفته هست میاد و میره..یخچالو پر کرده..جریمه ت رو هم اون داده..دیگه چی میخوای؟
من_مامان بزرگ لطفا..اون اگر میاد طرف من هیچیش از سر اون چیزی که توی افکار شماست،نیست..اون پسر ه*و*س بازیه!دختر بازه! لطفا کارای منو بهش گزارش ندید!نزارید بیاد اینجا
مامان بزرگ همونطور که میرفت سمت آشپزخونه گفت_اینا تو کتم نمیره..تو هم دیگه تمومش کن
romangram.com | @romangram_com