#دلتنگ_پارت_380


شادی_مینا تورو خدا ولش کن

مینا داد زد_خفه شو تو

همون موقع شهاب هم از پله ها پایین اومد

داد زد_چه خبره؟

مینا_این دختره ی عوضی بازم اومده اینجا

شهاب تا چشمش به من افتاد،روی پله ها ایستاد..چقدر دلم براش تنگ شده بود

مینا_شهاب مگه بهش نگفتی گمشه؟

شهاب فریاد کشید_مینا خفه شو..

مینا اومد جلوم ایستاد و گفت_فرستادم تربیتت کنن بس نبود؟

به عقب هلش دادم و داد زدم_چرا انقدر بدی؟من با تو چکار کردم؟

از شدت عصبانیت به سمتم هجوم آورد که باعث شدم چند قدم به عقب بردارم

شهاب دستشو گرفت و غرید_مینا بسه

مینا دستشو پس زد و گفت_شهاب بهت نگفت؟

همونطور که نگاهم به شهاب بود گفتم_چیو؟

مینا با پوزخند گفت_تو..

شهاب داد زد_مینا بهت میگم بسه دیگه..

و یکی خوابوند توی گوشش

مینا برگشت سمت من..با نفرت چشم تو چشمم گفت_اون خرابه ای که توی رشت آتیش گرفت کار من بود..چی فکرکردی؟شهاب مال منه..به توی یتیم اجازه نمیدم ازم بگیریش..اگر پاتو از گلیمت دراز تر کنی بازم این کارو میکنم

دنیا رو سرم خراب شد..باورم نمیشد..اون چطور تونست منو بدبخت کنه؟چطور تونست منو از مامانم دور کنه؟چطور تونست یادگاری مامانمو ازم بگیره؟

با نفرت و جیغ رو بهش گفتم_ازت متنفرم!تو یه پستی!چطور میتونی تا این حد کثیف باشی؟اون خونه رو مامانم با جون و دل بدست آورد..اون روز بخاطر تو من داشتم از ترس میمردم..چطور میتونی تا این حد پست باشی؟

romangram.com | @romangram_com