#دلتنگ_پارت_304


شهاب هم با گرمی بهش دست داد و جواب داد_hi..me too..I'm so happy to meet you

نمیفهمیدم درست چی میگن فقط میدونستم دارن احوال پرسی میکنن..چقدر زشت میشد با من حرف بزنه و من نتونم جواب بدم

رو به من کردو گفت_hi girl..you are mansoori's wife..is that right؟

وای چی بگم من..فقط تونستم بگم_hi

بقیشو نفهمیدم..دست شهاب که توی دست هام قفل بود رو فشردم که خنده ی کوتاهی کرد و رو به اون مرد گفت_she is my engaged

اون هم لبخندی زد و مابرگشتیم سرجامون

خم شدم سمت شهاب تا صدام به گوشش برسه آخه صدای موزیک بلند بود

من_چی گفت اون مرد خارجیه؟

برگشت و نگاهم کرد..یه لحظه ی توی همون حال موندیم

روشو ازم گرفت و گفت_گفت که همسر منی منم گفتم نه نامزدمی

قلبم دوباره توی سینم بی تابی میکرد..وای من باید روی این قلب کار کنم

شهاب دستمو گرفت توی دست هاش..باید عادت میکردم

واقعا نمیدونم چرا اما واسه لحظه ای با انگشت شصتم پشت دستش به حالت نوازش کشیدم اون هم دستمو کمی فشرد

گارسون اومد و نوشیدنی تعارف کرد

شهاب یکی برداشت

رو به من گفت_اگر میخوای یه دونه بردار اما فقط همین یه دونه

من هم از خداخواسته دست بردم و یه جام ش*ر*ا*ب برداشتم اما شهاب ویسکی برداشته بود..ش*ر*ا*ب بهتر از ویسکی بود حداقل

جام رو نزدیک لبم بردم و یکم ازش رو چشیدم..اوه چقدر غلیظ بنظر میومد..جام رو گذاشتم رو میز

همون موقع چراغ ها خاموش شد آهنگ بی کلام پیانو شروع به نواختن کرد..نور های قرمزی فقط روشن بود و توی سالن در حال گردش بود

کم کم زوج ها وسط رفتن و شروع به رقصیدن کردن

romangram.com | @romangram_com