#دلتنگ_پارت_278
پوزخندی زدمو و گفتم_هنوز همون نظرو دارم
خندیدو دستشو انداخت دور گردنم
توی یه حرکت پرتش کردم روی تخت و نزدیک شدن
ذهنیتش این بود که قراره ببوسمش ولی نزدیکش شدم و گفتم_تو باید منو بکشونی سمت خودت..این صحنه ها واسم تکراریه
و نزدیکش شدم..سرشو عقب برد..همونطور که حدس میزدم..میخواست من نزدیک تر برم اما من هم خودمو عقب کشیدم که با دستش کراواتمو گرفت و مانع شد
پوزخندی زدم که گفت_شهاب چرا اینکارو میکنی؟بسه دیگه..بازی تموم..من فقط تورو میخوام
زیر لب غریدم_حالم ازت بهم میخوره دختره ی سبک..حالم از هر موجود نحسی مثل تو به هم میخوره..لیاقتت اینه که بدتر از اینا به سرت بیارم اما گفتم که حتی لیاقت نداری به بازی گرفته شی
چشم هاش از تعجب گرد شد
ازش جدا شدم..رو بهش با خشم گفتم_فکرکردی من خواهان دخترایی مثل توهم؟!
روی تخت نشست و گفت_خیلی احمقی..یه مشت پست فطرتی مثل دنیا رو پرکردن..فکرکردی بابات یکی مثل منصوریه میتونی هر غلطی که بخوای بکنی؟
زیرلب غریدم_همونقدر که از تو بدم میاد از وجود منصوری هم بیزارم
و از اتاق خارج شدم
اعصاب اینجا موندن رو نداشتم..یکراست از سالن خارج شدم و رفتم سمت ماشین..درکمال تعجب دیدم که مسعود به ماشین تکیه داده و لبشو به دندون گرفته..داشت فکر میکرد
رفتم کنارش..دست گذاشتم روی شونش که برگشت طرفم
مسعود_چی شد؟
من_بریم..
سری تکون دادو هردو سوار شدیم و از اونجا دور شدیم
توی مسیر بودیم که گفتم_دختره ی احمق..فکرنمیکردم خودش پاپیش بزاره
پوزخندی زدو گفت_تو که هیچ اگه اونو میدیدی چی؟
من_مگه چی شده؟
romangram.com | @romangram_com