#دلتنگ_پارت_276


نگاهی بهش انداختم..شلوار مشکی به همراه پیرهن مشکی و کراوات مشکی و کت طلایی

خوب بود..همه چی تکمیله

مسعود_راه بیوفت برادر

هر دو رفتیم سمت ماشین من و حرکت کردیم سمت ویلای بزرگ توی بالاترین نقطه ی شهر

همونطور که خواسته بودم کسری ماشین رو برده بود کارواش و برقش انداخته بود

یکم بعد رسیدیم به محل مورد نظر..همونطور که حدس میزدم ویلای بزرگی بود و پراز امکانات و صد البته بسیار شلوغ

ماشینو توی حیاط پارک کردم و وارد شدیم

آنا و ژاله اومدن استقبالمون

نگاهی به تیپ هردوشون انداختم

آنا لباس دکلته ی کرم رنگی گوشیده بود که بلندیش تا مچ پاش بود و یه قسمت از پاهاش کاملا چاک بود و تمام پاش نمایان بود..تمام هیکلش مشخص بود و نصف بیشتر نگاه ها روش بود

موهاش رو هم ل*خ*ت شلاقی کرده بود و آزاد رهاشون کرده بود به اضافه ی آرایش غلیظش

و ژاله..لباس گردنی جیگری رنگی پوشیده بود که اون هم بلندیش تا مچ پاش بود و قسمت یقه ی لباسش باز بود کاملا..موهاش رو هم فرکرده بود و همشو ریخته بود روی یه قسمت از شونش این هم آرایشش افتضاح غلیظ بود

آنا_خوشحالم که اومدی

بدون حرفی راه افتادم که کنارم قرار گرفت..دستشو دور بازوم حلقه کردو با عشوه گفت_جذاب شدی..مخصوص من..آنا کش

(آنا کش) رو با لحن کشدار و آرومی گفت

حرفی نزدم..یه جورایی حرفاش واسه ی من حال به همزن بود

آنا_میبینی؟نگاه همه روی منه اما من فقط چشم به راه توه بودم و هستم

من_اگر لباست پوشیده تر بود نگاه ها روت نبود

آنا_نه جانم

اولش با مانتو بودم بازم اینطوری بود

romangram.com | @romangram_com