#دلتنگ_پارت_242


با ناله گفت_شهاب توروخدا اینجور نکن..اگر بدونی من بخاطر تو از چیا که نگذشتم

چشم هامو بستم و زیر لب غریدم_فقط یه بار اومدی بگی خسته نباشی!اصلا تاحالا با خودت گفتی که من شاید بیمارستان باشم نه پارتی و کافی شاپ

چشم هامو باز کردم..

من_همش یه ریز میگی اون دختر..بابا اون دختر کیه دیگه!یبار دستشو گرفتم دور برت داشته چرت و پرت تحویل میدی

داد زدم_بسه دیگه..من از صبح تا الان بیمارستان بودم..یکی از سخت ترین عمل هارو انجام دادم..اینارو که نمیگین.اون بابای بیخیال من که پایین نشسته لم داده و تو و شادی براش کاواره راه انداختین ازش بپرس شغل من چیه اصلا..فقط میدونه یکی مثه من هست که گند کاریاشو جمع کنه..

این دفعه عربده کشیدم_حتی نمیگه چی به سره اون سینای کثافت اومد و تو چکارکردی..

زیر سیگاری شیشه ای روی میز که واسه تزئین بود و برداشتم و با شدت کوبیدم توی دیوار

مینا جیغی کشید و زد زیر گریه

من_دیگه خستم کردید..یکیتون کاراتون مثه آدم نیست..بسه دیگه..بســـــه

در با شدت باز شد و بابا و شادی وارد شدن

شادی هم گریه میکرد.بابا اومد سمتمو با عصبانیت گفت_چته تو؟

داد زدم_خوب شنیدی چیا گفتم؟!بسه دیگه منصوری..انقدر بیخیال نباش

بابا هم داد زد_همش میگی سینا!..خب بگو ببینم چی به سرش اومد

پوزخندی زدم

من_مُرد..آتیش گرفت..آدماش از ترس چند مدت پیداشون نیست.نترس میان دختلتو میارن پایین به همین زودی

تعجب کرد..شادی و مینا هم از تعجب بهم خیره شدن هر چند سر در نمیاوردن

من_بابا برو بیرون

بابا بدون توجه به حرف من گفت_من خودم درستش میکنم نگران نباش

نفسی از روی عصبانیت کشیدم..کم پیش میومد اینجور عصبی شدم

دندون هامو روی هم فشار دادم وگفتم_ سینا رو زنده میکنی؟

romangram.com | @romangram_com