#دلتنگ_پارت_123


صبح باصدای جیغ جیغ بچها چشم باز کردم

شادی_خاطره بلند شو.میخوایم بریم سر تلمبه

بلند شدم و با کمک هم وسایل ها رو بردیم پایین

داشتیم وارد خونه میشدیم که مهدیس رو به بهار گفت_بهار خدا خفت کنه.سرما خوردم

بهار_به من چه.حقته

و وارد شدیم

اول صبحونه ای که ننه واسمون آماده کرده بود رو خوردیم و بعد رفتیم تا آماده شیم

صبحونه،پنیر محلی با گردو و نون که خود ننه پخته بود،با شیر داغ از گاو محله بود.چایی هم بود.خیلی چسبید.من از وعده های غذایی عاشق صبحانه بودم.مخصوصا عاشق این غذاهای محلی

توی اتاق داشتیم آماده میشدیم..تیپ راحتی زدیم و راه افتادیم

بهادر رفته بود با بچهای محله توپ بازی واسه همین همراهمون نیومد

توی مسیر کلی عکس گرفتیم تا بالاخره رسیدیم به تلمبه.همونطور که ننه گفته بود جای سرسبز و قشنگی بود.من همون اولش از خوشه ی درخت چند تا گردو چیدم

پروانه و شادی هم شروع کردن به سلفی گرفتن

مهدیس هم پاشو کرده بود توی آب خنک تلمبه

بهار دستمو گرفت و گفت_تا حواسشون نیست بیا کارت دارم

و رفتیم کمی دورتر از بچها پشت درختا ایستادیم.البته به بهونه ی دستشویی رفتن بود

من_چیه؟

بهار_میخوام به سعید زنگ بزنم

من_الان؟واسه چی؟

بهار_دیشب بهش sms دادم نوشتم سلام.اونم نوشت شما منم جواب ندادم چند بار زنگ زد.الان میخوام زنگش بزنم

من_باشه بزن.فقط زود

romangram.com | @romangram_com