#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_93

نوا و میلاد کنار گوشم اروم زمزمه کردن

.کوفتت بشه

از رانندگی در شب واهمه داشتم شب پر بود از ماشین های سنگین با راننده های خواب الود برای همین خیلی راحت گرفتم خوابیدم به امید اینکه فردا به سمت خونه پربکشم دلم برای خانواده ام تنگ شده بود

ساعت انقدر زنگ خورد تا خود به خود خفه شد

. پاشو دیگه ساعته دید تو از رو نمیری و بیدار نمیشی خودش از رو رفت و گرفت خوابید

صدای آدرین بود که از کنار گوشم میومد و نشون میداد باز هم تمام دیشب رو کنار من روی تخت خوابیده بدون اینکه چشمام رو باز کنم با صدای خواب آلودم غرغر کردم

. صد دفعه نگفتم رو تخت من نخواب

. تخت خودمه

واقعا اون وقت صبح توان اینو نداشتم که جمله تکراری تخت تو بود حالا که من دارم کرایه اشو میدم مال منه رو بگم پس سعی کردم از جا بلند شم تا سریعتر آماده بشم و به سمت اصفهان حرکت کنم اما انگار آدرین برعکس من حوصله عجیبی برای تکرار مکررات داشت

. کجا

بجای جواب خمیازه ای تحویلش دادم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم وقت زیاد داشتم پس سر فرصت مسواک زدم و سر و صورتم رو شستم و بیرون اومدم آدرین هنوز روی تخت دراز کشیده بود میدونستم خواب نیست آخه خودش بهم گفته بود روح ها نه میخوابن نه چیزی میخورن

.پاشو برو بیرون میخوام لباسمو عوض کنم

.اتاق خودمه بیرون هم نمیرم تو برو بیرون لباست رو عوض کن

romangram.com | @romangram_com