#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_83
شام رو همه توی سالن غذای بزرگ و مجلل هتل داریوش صرف کردیم یکی از بچه ها پیشنهاد داد تا بریم ساحل این موقعه شب قشنکه و همه قبول کردیم ایکیپی که اومده بود شامل سه زن و سه مرد می شد که شهباز خان هم با ما بود چون دریا با هتل یه نیم ساعت راه بود همه در کنار هم پیاده شروع به حرکت کردیم تا نصف راه در مورد کارای امروز و شرکت صحبت کردیم ... هر چی به فضای زیبا و رویایی دریا نزدیک می شدیم همه توی سکوت راه میرفتن نگاهی به نخل های بلندی که دو طرف خیابون گرفته بود نگاه مي کردم جلوه زیبایی به خیابونا داده بود ستاره ها توی سکوت شب چشمک میزدن و بیشتر خودنمایی میکردن با گام های آروم کنار حامی قدم بر میداشتم کمی خودمو بهش نزدیک کردم و دستمو دور بازوی محکم و مردونه اش حلقه کردم سرم و روی شونه اش گذاشتم حامی فقط سکوت کرده بود ... نگاهی به چراغ های ساحل که از دورم پیدا بود انداختم ....
به ساحل آروم و زیبای خلیج فارس رسیدیم تمام سطح ساحل پر از صدف های له شده بود و ابش زلاله زلال بود چراغ های ساحل رو به دریا بود و منظره ی زیبا و رویایی رو ایجاد کرده بود آرامش رو با گوشت و پوست مي شد ،احساس كرد، نفس عمیقی کشیدم و کنار حامی روی زمین رو به دریا نشستم نگاهم به فانوس روشن وسط خلیج فارس بود که حتی می تونستی ته این دریای زیبا و بیكران را ببیتی
غرق آرامش و سکوت دریا بودم که حامی با صدای آروم و غمگینی گفت : میدونی سوگند ....تا حالا شده ادعای زرنگی کنی و به خودت ببالی که هیچ کس نمی تونه سرت کلاه بذاره ، اما چند روز مونده به عروسیت بفهمی اونی که فکر میکردی از همه بهت نزدیک تره و برای تمام عمر روش حساب باز کرده باشی توزرد از اب در بیاد و قالت بذاره با معشوقه ی سابقش به ریش تو بخنده و بره ... البته میدونم توام مثل من برات بد شد ،اما برای من خیلی گرون تموم شد ، خيلى زياد .... هنوزم که هنوزه باهاش کنار نیومدم واقعا نمیدونم تو چطور با این قضیه کنار اومدی اما برای من سخته که قبول کنم از یه زن ، ازکسی که قرار بود شریک زندگیم باشه نارو خورده باشم ... من ادم بدی نیستم نمی خوام اذیتت کنم اما شرایط این جورى که هست واقعا سخته اين شرایط را بپذیرم از من توقع مهر و محبت نداشته باش ، من همینم که داری می بینی توقع هیچ محبتی هم ازت ندارم ، الانم فکر نکن باهات درد و دل کردم فقط خواستم بهت گفته باشم من ادم بدی نیستم، شرایط از من اينى كه ميبينى ،ساخته گاهی از اینکه انقدر قوی هستی واقعا تحسينت مى كنم ،که با اين شرایط سخت کنار اومدی اما گاهی فکر میکنم همه ی این کارات فیلمه ، یه فیلم طولانی که منتظر پایانشم
خواستم چیزی بگم که گفت : نمی خواد چیزی بگی اینطوری خیلی بهتره
از جاش بلند شد گفت : بریم
از جام بلند شدم همراه هم به طرف دوچرخه هایی که برای کرایه گذاشته بودن رفتیم یه دوچره دو نفره گرفتیم حامی جلو نشست منم پشتش نگاهی به آسمون پرستاره و آروم انداختم لبخندی روی لبام نقش بست توی دلم گفتم : من می تونم مردم رو عاشق خودم کنم ،مرد من فقط کمی زخمیه و شرایط شکاکش کرده ، باید صبورباشم و بهش بفهمونم همه مثل هم نیستن و استثنا هم وجود داره
صبح دوباره برای کارهای شرکت رفتیم و از اونور هم قرار شد به پارک آهوان بريم ،خیلی تعریفش و شنیده بودم اما قسمت نشده بود، برم. یه بار که همه با هم اومده بودیم بسته بود و نشده بود بریم وقتی وارد پارک شدیم از دیدن اون همه آهوی ریزو درشت به وجد اومدم بازوی حامی رو چسبیدم گفتم : وای حامی این همه آهو یه جا چقد قشنگن.... با ذوق به آهوها نگاه میکردم ...
بعد از گشت و گذارى که درکل پارک زدیم بلاجبار از اون همه آهو چشم شهلایی دل کندم و به سمت بازار رفتیم تا کمی پاساژ گردی کنیم
حامی گفت : بریم پردیس یک و دو تا برای خرید علاف و خسته نشیم همه چی داره و از همونجا کل خریدامونو بکنیم
وقتی وارد پاساژ بزرگ پردیس شدیم دهنم از اون همه تجملات باز مونده بود هر چی که می خواستی پیدا می شد البته قیمتا نجومی بودن پردیس یک با یه در از پردیس دو جدا می شد
برای ترانه کلی لباس خریدم برای مامانمم یه مانتوی مجلسی برای بابا و بابای حامی هم کت و شلوار برای مادرجون یه زنجیر پلاک طلا و برای حسام یه دست لباس اسپورت مارک برای ترمه یه ست لباس خواب و یه ست لوازم ارایش برداشتم دلم می خواست دل این خواهر شوهر جانم راهم به دست بیارم باید وقتی از به تهران برگشتيم یه شب به خانه دعوتشون میکردم برای مامانجون و پدرجونم وسایل تزئینی گرفتم و برای خودم کلی لباس و لوازم دیگه همه از جیب شوهر جان خريد كردم ،لابد تو دلش کلی فوش بارونم میکرد
خسته و کوفته به هتل برگشتیم، قرار شد بعد از کمی استراحت برای دیدن غروب افتاب دريا و کشتی یونانی بریم
بعد از استراحت و یه دوش کوتاه یه شومیزه سفید که سر استیناش و پاینش گلهای ریزی از سرمه ی ابی و صورتی کار شده بود با یه شلوار سفیده بادى که سر پاچه هاش ست پایين شومیزم بود پوشیدم با یه روسری نخی سبزه کم رنگ که حاشیه هاش ترکیب رنگ شومیزم بود سر کردم یه ارایش ملایم انجام دادم حامی هم یه شلوار لی با یه تیشرت جذبه یقه هفت پوشیده بود، خدا رو شکر این دو روز اخلاقش خوب شده بود خوب كه نه بهتر شده بود . با هم به پیش بقیه رفتیم که شهباز با دیدن ما پوزخندى زد و با صدای که فقط ما بشنویم رو به حامی گفت : برای کی نقش مرد خوشبخت رو بازی میکنی
romangram.com | @romangram_com