#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_80


تنش هم بوی گس رودریگرز میداد و بدنش گرم بود دستمو دور کمرش حلقه کردم لبهام و روی سینه ی مردونه اش گذاشتم پوست لبم با پوست گرم تنش عجین شده بود بعد از مکثی بوسه ی نرمی روی سینه اش زدم. قطره اشک سمجی از چشمم روی سینه اش چکید بدون هیچ حرفی به پهلو شد و دستشو دورکمرم حلقه کرد

با صدای خشدارش آروم کنار گوشم گفت : دیگه بی خبر جایی نرو

تا خواستم چیزی بگم سرمو روی سینه اش فشرد و گفت : هیسسس چیزی نگو بخواب

برای اولین بار بدون هیچ تنشی راحت و آروم در آغوش حامی بخواب رفتم ...

توی دلم آرزو کردم روزهای زندگیم خوب بشن تا حسرتی به دلم نباشه ....



وقتى صبح بیدار شدم، حامی نبود ... دستی به جای خالیش کشیدم و لبخندی زدم ...

از جام بلند شدم روی آئینه یاد داشتی نوشته بود كه

" شرکت نیا به کارهات برس ... از حقوقت کم میکنم ..."

لبخندی زدم و پیش گفتم : این تا اخر ماه نمیذاره یه ریالی تو جیب ما بره ....

بعد از خوردن صبحانه، خونه رو جمع و جور کردم چمدون خودم و حامی رو بستم ، برای ناهار یه چیزه ساده درست كردم وخوردم ، ساعت 12 شب پرواز داشتیم و حامى از قبل هتل رزرو کرده بود

برای شام یه غذای خوشمزه درست کردم ،چمدونا رو آماده جلوی در گذاشتم

یه دست لباس برای خودم و یکی برای حامی اماده روی تخت گذاشتم تا خيالم راحت باشه . یه دوش با اب ولرم گرفتم یه آرایش ملایم انجام دادم یه تاپ ودامن سفید کوتاه پوشیدم .... منتظرحامی شدم تا بیاد ...

وقتی صدای ماشین حامی اومد


romangram.com | @romangram_com