#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_60


- اوووف ترانه بود خواهرت نذاشتی که حرف بزنیم امشب براش خواستگار میاد

- میدونم

- بله میدونم که میدونید

- دیگه نشنوم پشت تلفن با کسی اینطوری حرف بزنی و بعد با صداي نسبتا بلندي گفت :فهمیدی

- خوب ، باشه خوب چه عيبي داره این مدلی حرف بزنم

- لب شو کج کرد گفت : نخیرم خیلیم لوس بازیه...

لبامو غنچه کردم با صدای لوسی گفتم : حاااااااامی جوونم ، عزيز من

حامي از تعجب چشماش چهارت تا شده بود ... نیشمو باز کردم یه چشمک بهش زدم رومو طرف پنجره برگردوندم .... بارون نم نم می باریدو بخاری روي شیشه ماشين گرفته بود ... یه قلب روی شیشه کشیدم یه تیرم وسطش نگاهی بهش انداختم بعد با دستم پاکش کردم ... قلبم تیر کشید دستم روش گذاشتم این روزا بیشتر از هر وقتی درد میکرد اگه این لوازم ارایشی نبود کبودی لبام تو ذوق میزد، آهی از سینه کشیدم ... کی یه زن دائم مریض و دوست داره ، هیچ کس ...

حامی ماشین و تو حیاط پارک کرد وارد سالن شدیم یه راست رفتم آشپزخونه زیر کتری رو روشن کردم حامی داشت میرفت اتاقش گفت : یه ساعت دیگه خونه بابااینا

مي ريم

منم به اتاقم رفتم ،گذاشتم تا چایی به جوش بياد توي اين مابين رفتم یه دوش سريع بگيرم ... یه بافت سفید که تا وسط رونم می رسید و یقه قایقی شكل داشت و سرشونه هام توش پیدا بود ، پوشيدم . موهامو خوب سشوار کشیدم به تاكيد دکترم خیلی مواظب باشم تا سرما نخورم ،خنده ی ریزی کردم کیه که گوش کنه بافتم و بدون ساپورت پوشیدم موهام دورم ریخته بود ... با پاهای برهنه روی سرامیکای خونه راه میرفتم سردی سرامیک کف پاهامو قلقلک میداد و حس خوبي بهم ميداد .. چایی رو دم کردم چرخیدم از اشپزخونه بیرون برم که بوی گس رودريگرز توی دماغم پيچيد ،دیگه ازش ترسی نداشتم

حامی دستشو دورم حلقه کرد تا نیوفتم با صدای خشدارش کنار گوشم گفت : چرا انقدر سر به هوایی

سرمو چرخوندم طرفش تا درست ببینمش لبمو کشیدم زیر دندونم گفتم : اوووم دست و پا چلفتی نیستم اما نمیدونم چرا همه اتفاقا لحظه ی می افته که شما میاین

- توام که از خدات همه اش تو بغل من فرو میری


romangram.com | @romangram_com