#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_270


- اما پسرم....

- خواهش میکنم دکتر

- باشه برو لباس مخصوص بپوش

لباسای استریل شده پوشیدم وارد اتاق

سوگند شدم صدای دستگاه های

اطرافش حس بدی رو توی وجودم القا

میکرد یاد اون چند شبی که بی هوش بود، افتادم

با قدم های لرزون به سمتش رفتم، روی

صندلی كنار تختش نشستم

دستی که آزاد بود و چیزی بهش وصل

نبود و توی دستم گرفتم، وقتی گرمی

دستشو احساس کردم دلم آروم گرفت ،

بوسه اى روی دستش زدم

- سوگند عزیزم پاشو نگو باید تقاص تمام


romangram.com | @romangram_com