#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_265
همراه حامي به سمت بيمارستان رفتيم
-تو برو به كارت برس
-مراقب خودت باش سوگند ،منم زود ميام
-توام مراقب خودت باش
به قسمت نوزادان رفتم
سلام خانوم خوبين؟
-ممنون ، امرتون ؟
-به ديدن نهال اومدم
-آها منظورتون همون نوزاد معتاد بود؟
-بله همون نوزادي كه ناخواسته معتادش كردن
نگاه چپكي بهم انداخت با لحن سردي
گفت:همين چند دقيقه پيش تموم كرد...
دنيا دور سرم چرخيد:چي گفتي شما؟
-وا خانوم گفتم:مُرد اوناها دارن ميبرنش
با پاهاي لرزون به سمت برانكاردي كه
romangram.com | @romangram_com