#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_238


بلوزی روی رکابیش پوشید و به بیرون رفت

دلم طاقت نیاورد لباس مناسبی پوشیدم بیرون رفتم

دو تا پلیس همراه یه مرد ژولیده دم در بودن

- چیزی شده حامی

- این آقا ادعا داره، ما بچه اش رو دزدیدم ؟؟؟

- چی ............. بچه ؟؟؟

- کار همین دو نفره، این مرد من و زد و بچه ام رو دزدید

- چی میگی آقا ما بچه رو از کنار جاده پیدا کردیم

- برو خانوم یادت نیست من کنار جاده

وایساده بودم هرچی گفتم : کمکم کنین

ولی شما ها منو زدید و بچه ام رو دزدیدن

- حامی عصبی شد یقه مرده رو چسبید و محکم کوبوند تو دیوار

- ببین معتاد عوضی حواست باشه چی از

اون دهن کثیفت بیرون میاد تو دماغتو


romangram.com | @romangram_com