#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_203
سرامیک های کنار تخت افتاد با دنیای
دخترانه ام خداحافظی کردم و پا به
دنیای زیبای زنانگی گذاشتم
خودمو توی بغل حامی مچاله کردم که
زیر دلم تیر کشید و یه اخ کوچیک گفتم
حامی دستشو نرم زیر دلم کشید تا دردش کم تر بشه
با صدای خش داری که عاشقش بودم
زمزمه کرد: عالی بود عزیزم ببخش اگر درد داری
همین حرفش برای من عاشق کافی بود
بازوی مردانه اش رو بوسیدم و گفتم: این
درد عادیه تا فردا خوب میشم و چشام و بستم
اما خبر نداشتم فردا چه اتفاق شومی قراره بيافته ....
صبح وقتی بیدار شدم کمی زیر دلم درد میکرد اما جام خوب بود
سرم روی بازوی حامی بود و اون یکی
دست حامی دور کمرم حلقه بود و من از پشت توی آغوش حامی بودم
romangram.com | @romangram_com