#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_164
مامان فقط خندید...
در خونه مامان جونو زدیم بعد از چند
دقیقه در باز شد و من تو آغوش مهربون
مامان جون فرو رفتم ، آغوشى كه همیشه بوی خوش گلاب را میداد
-برو اونور دختر بی معرفت کجایی ، نیستی؟!؟!
لپ تپلش و بوسیدم و گفتم:
- ببخش دیگه مامانی
مامان جون پیشونیمو بوسید و گفت
-تو نوه ام نیستی ، دخترمی ، وجودمى
از بغض صداش فهمیدم که میخواد گریه
کنه و چقد دلتنگه آغوش محكمش بودم
سوگند فدات بشه این قلب مریضش واست وایسه نبینم غمتو عزيز جونم
یکی آروم به شونه ام زد گفت : خدانکنه
مادر ... ببینم دستتو چی شده ؟؟
romangram.com | @romangram_com