#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_127

گرمی روی پیشونیم نشست از بوی گس

رودریکرز فهمیدم كه اون فرد حامیه

صبح وقتی بیدار شدم حامی دنبال کارای مرخص شدنم ، رفته بود

از بیمارستان بیرون اومدیم ...

توی ماشین نشسته بودم صدای موزیک

بی کلامی و آرامى از پخش ماشین به گوش میرسید ..

نگاهی به درخت هایی که شکوفه داده بودن انداختم

خیلی سرد پرسیدم : چند روز بی هوش بودم ؟

حامی نگاهی بهم انداخت و گفت : دو روز

بعد از مکثی گفت : خیلی روز ها و ساعت هاى بدی بود

بدون توجه به حرفش گفتم : به بقیه خبر نداده بودی ؟؟

دستش رو فرمون مشت شد گفت: نه

زنگ زدم گفتم مسافرت رفتیم ، دو تایی.

مامانت خواست باهات صحبت کنه که همه اش بهانه آوردم

-چرا بهشون نگفتی که بیمارستانم ؟

romangram.com | @romangram_com