#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_120


6 ماه می شد که تحقیر شدم خوار شدم ،برای کار

نکرده سرزنش شدم حرف شنیدم

خیانت دیدم، پس زده شدم ، دیگه بسمه

با قدمهای لرزون به سمت در سالن رفتم

که یهو جلوی چشمام تیره و تار شد

و با صدای بدی به زمين افتادم لحظه ی

اخر فقط احساس درد شدید کردم.

و توى تاریکی مطلق فرو رفتم ....

با دردزياد چشمام و باز کردم

نور شديدى تو چشمم خورد و باعث شد چشمام

جمع بشه و مجبور بشم چشمام و ببندم

خواستم دستمو بلند کنم که درد بدی

توى دستم پیچید و نفسم و بند آورد

از درد زياد ،جیغ خفه اى بکشم . لعنتی


romangram.com | @romangram_com