#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_107

چیزی به سال تحویل نمونده

کنار هم روی کاناپه کنار هفت سین

نشستیم قران و باز کردم و شروع به

خوندن سوره ی یاسین کردم وقتی

تیک تاک ساعت بلند شد قران و بوسیدم

و دعا کردم هر انچه خیرو صلاحم هست

همون بشه . برای همه آرزوی سلامتی

و خوشبختی کردم ... چشمام بسته بود

که صدای یامقلب القلوب از تلويزيون

بلند شد و بوسه ی گرم حامی که روی

گونه ام نشست و لبخند به لبم آورد

چشمام و باز کردم

لبخندی زد گفت : عیدت مبارک عزیزم

باورم نمی شد این حامی باشه .

دستم و دور گردنش حلقه کردم و زیر

romangram.com | @romangram_com