#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_105
بدبختى بكنم
- دختر عجیبی هستی ،اکثریت اطرافیانم
و شناختم اما هر چی میگذره پى ميبرم كه هنوز تو رو
نشناختم
گارسون غذاها رو آورد در سکوت شروع
به صرف شام کردیم و الحق خوشمزه
بود ... بعد از صحبتهامون حامی به طور
عجیبی به فکر فرو رفته بود ...
عید هم با تمام زیبایی هاش اومد ...
چون اولین سال زندگی مشترکم با
حامی هست ترجیح دادم فقط خودمون
دوتا تحويل سال را كنار هم باشيم و جایی نریم...
به حامی هم گفتم اونم قبول کرد ...
یه سفره هفت سین زیبا که سبزش
کار دست خودم بود روی میزه منبت كارى شده
romangram.com | @romangram_com