#دریا_پارت_99
اما دریا بدون اینکه حتی به من نگاه کنه به سمت اولین صندلی رفت ومنم ترجیح دادم بیشتر ازاین باهاش بحث نکنم وپشت میزم نشستم وچشمامو که ازبی خوابی می سوخت روی هم گذاشتم اما خوابم نمی برد خدایا اگه بیماری خطرناکی داشته باشه باید چی کارکنم؟دراون صورت هیچ وقت خودمو به خاطر به خاطر کارهایی که باهاش کردم نمی بخشم چشمامو بازکردم زیرچشمی حواسم به دریا بود دختر ریزه میزه ای که کمتر کسی فکرشو می کرد امسال قراره بره دانشگاه ..یادم رفته بود ازش بپرسم بالاخره واسه انتخاب رشته چی کارکرد رهام به گوشیم اس ام اس داد که بیایم به مطبش دریا باگوشیش مشغول بود انگار درحال اس ام اس بازی بود ومدام لبخند به لبش می یومد حتماًداره به پرهام اس ام اس می ده با اینکه مطمئن شده بودم چیری بینشون نیست اما ازاینکه می دیدم تا این حد با پرهام صمیمیه وبامن مثل غریبه ها رفتار می کنه حسودیم شد ازجام بلند شدم وگوشی رو ازش گرفتم
-چی کارمی کنی؟گوشیمو بده
-باید بریم مطب رهام
-باشه می ریم گوشیمو بده
گوشی رو تو جیبم گذاشتم -فعلاًگوشیت پیش من می مونه
-چرا؟
-چون من برادرتم وباید حواسم بهت باشه..
-تو...
ازعصبانیت گونه هاش قرمز شده بود وترجیح داد سکوت کنه مثل بچه های تخس سرشو انداخت پایین خیلی دوست داشتم بغلش کنم ومحکم فشارش بدم
-تو برو منم صورتمو بشورم می یام
به سرویس رفتم وصورتمو شستم باشنیدن صدای گوشی دریا ازجیبم درش آوردم واس ام اسی که براش اومده بود رو بازکردم فرستنده دختر عموش پریا بود
-عزیزم اگه ازدست داداش اخموت زنده بیرون اومدی یه فکری هم واسه انتخاب رشتمون بکن فقط 2روز دیگه وقت داریم
منظورش از داداش اخموت من بودم؟ازاین لقبی که بهم داده بود خندم گرفت این طور که ازپیامش فهمیدم دریا هنوز انتخاب رشته نکرده ازطرفی هم کنجکاو بودم بدونم پریا چه انتخابی داره بنابراین براش تایپ کردم –توچی کار می کنی؟
جواب داد –این طور که معلومه می خوای بی خیال تهران بشی واصرارداری بری شیراز منم حاضرم به خاطر تو بیام شیراز یاهرشهر دیگه ای که بخوای بری تا تنها نباشی
romangram.com | @romangram_com