#دریا_پارت_92
دراون لحظه نفرتی که از آرشام داشتم یادم رفت وبا خنده گفتم آره خیلی خوش...
نذاشت حرفمو تموم کنم وبه سرعت خودشو بهم رسوند وبه سمت صندلی هایی که تو پذیرایی بود پرتم کرد با برخورد به صندلی دسته ی چوبیش شکست وپهلوم به شدت می سوخت ومانتوی سفیدم خونی شده بود مگه من چی کار کردم که این بلا رو سرم آورد به سمتش برگشتم ومنتظر بودم جوابمو بده جلوتر اومد وبا عصبانیت گفت
-خوبه تا کجا می خواستین پیش برین؟نکنه می خواستین بعد از عقد بهمون خبر بدین یا نکنه این همه مدت که به عنوان برادرت کنارت بوده کاری کرده که مجبورشده ازت خواستگاری کنه؟
باگریه جواب دادم منظورت چیه؟
با عصبانیت به سمتم اومد بازوهامو گرفت وبلندم کرد
-منظورم حلقه ایه که پرهام بهت داد توهم با خنده بهش جواب مثبت دادی ازهمون اولم مطمئن بودم توبا دخترای دیگه هیچ فرقی نداری وچشمت دنبال پول وداراییمونه
-تو اشتباه...
با دادی که زد احساس کردم گوشم کر شد
-نه من اشتباه نمی کنم خودم دیدم رهام هم باهام بود
پس دلیل حرفی که رهام بهم زد همین بود اونم اونجا بود بیشتر از این تحمل تهمت هایی که بهم می زد رو نداشتم باصدای بلند داد زدم
-پس چرا نیومدی جلو چیزی بگی؟جنابعالی که مثلاًغیرتی شده بودی چرا نیومدی بپرسی قضیه چیه؟پس بزار خودم بهت بگم بعد از اون اتفاقی که دیروز برام افتاد ومسببش خودت بودی قرار شد با پرهام وپریا بریم بیرون تا حال وهوام عوض شه امشب تولدم بود وفقط پریا وپرهام یادشون بود
ساعت وگردنبندی که بهم هدیه داده بودنو بهش نشون دادم ببین ایناهم هدیه هاشونه خواست حرفی بزنه که دستمو به معنی سکوت بالا آوردم
وحالا اون حلقه چند وقتیه پرهام از منشی شرکتشون که خواهر دوستشه خوشش اومده واز شدت ذوق حلقه ای رو که برای دختر دلخواهش خریده بود آورده بود تا بهم نشون بده به خاطر همین هم امشب خیلی خوش حال بودم اما تو مثل همیشه در اوج خوش حال دلمو شکستی تو رهام وشیدا همتون مثل همید فکر می کنید چون پول دارید حق دارید درمورد دیگران قضاوت کنید وپول از هرچیزی مهم تره2ماه تحمل کن قول میدم از این خونه برم ودیگه برنگردم من...
سوزش پهلوم بیشتر از این اجازا نداد ادامه بدم آرشام متوجه زخم پهلوم شد وخواست بیاد جلو اما من بلند دادزدم
-به من دست نزن تو به جز این که به بهم آسیب برسونی وآزارم بدی کار دیگه ای بلد نیستی
romangram.com | @romangram_com