#دریا_پارت_83


-پس برید ازخودش بپرسید تا مطمئن شید

با این حرفش احساس کردم ته دلم خالی شد باید بهش می گفتم؟می گفتم دریا حتی حاضر نیست با من حرف بزنه؟یا اینکه منو یه غریبه می دونه؟

بادیدن سکوتم پوزخندی زد

-حالا دیگه مطمئن شدم دلیل تغییر رفتار دریا وهمچنین بد شدن حالش شما هستین دریا خیلی آدم توداریه بهم گفت شما که برادرش باشید همیشه هواشو دارید پس چطوری نمی دونیددلیل اینکه حال خواهرتون خوب نیست چیه آقای دکتر؟کمی مکث کرد

-ولی من می دونم دلیلش اینه که شما رومحرم خودش نمی دونه

با این حرفش دلم شکست آره من آرشام رادمنش که همیشه مغرورجلوی این دختر شکستم چون حرفاش با وجود تلخ بودن حقیقت داشت بانگرانی والتماس ادامه داد

-ازتون خواهش می کنم اگه نمی تونید براش برادری کنید حداقل آزارش ندین دریا این مدت ازنظر روحی خیلی ضعیف شده

بدون اینکه منتظر جوابی ازمن باشه رفت ومن با دلی شکسته وعذاب وجدانی که دوچندان شده بود به اتاق دریا رفتم که معصومانه وآروم خوابیده بود پتو رو روش کشیدم برای اولین بار پیشونیشو بوسیدم وحس خوبی به قلبم تزریق شد.

دریا وقتی بیدار شدم هوا تاریک شده بود فکرنمی کردم این قدر بخوابم حتماًبه خاطر آرام بخشایی که تو بیمارستان بهم زدن این قدر خوابیدم قبل ازاینکه پایین برم دوش گرفتم تا سرحال شم بعد ازخشک کردن موهام بدون اینکه ببندمش به آشپزخونه رفتم سوسن جون درحال درست کردن سالاد شیرازی بود با خوشرویی به سمتش رفتم وروصندلی کناریش نشستم



-ببخشید سوسن جون امروز حالم خوب نبود نتونستم بهتون کمک کنم

-این چه حرفیه دخترم الآن بهتری؟

-آره سوسن جون حالم خوبه ظرفای شامو خودم می شورم باشه؟

-چی به توبگم دختر؟باشه..

باخوش حالی مثل مادرم بغلش کردم دوسه روزی می شه که ازمادرم خبر نگرفتم باید امشب بهش زنگ بزنم


romangram.com | @romangram_com