#دریا_پارت_79


-آره عزیزم نگران نباش

توماشین پرهام کلافه بودو باعث شد عذاب وجدان بگیرم چون به جای اینکه به فکر ازدواجش با آرام باشه درگیر مشکلات من شده رفتنم از این شهر به نفع همه ست چون دیگه مجبور نیستن به خاطر من به زحمت وسختی بیفتن

-بریم خونه مامان راحله؟

-نه دوست ندارم منو با این حال ببینه

-پی پریا هم پیشت می مونه بعد از تموم شدن کارم می یام دنبالش

هم زمان با پیاده شدن من وپریا آرشام هم رسید وبا خوش رویی با پرهام و پریا احوال پرسی کرد ولی پرهام خیلی سرد جوابشو داد فکر کنم متوجه شده مسبب خرابی حالم آرشامه..بعداز راهی کردن پرهام بی توجه به آرشام همراه پریا به اتاقم رفتم مجبور شدم به خاطروجود پریا ناهار رو کنار آرشام بخورم با دیدن



ظرف ترشی دست دراز کردم تا یه ذره واسه خودم بریزم اما پریا زودتر ازمن ظرف ترشی رو برداشت یه ذره واسه خودش ریخت وظرفو جایی دور از دسترس من گذاشت وبا اخم بهم اشاره کرد غذامو بخورم یه ذره که گذشت دستمو دراز کردم نوشابه رو بردارم اما پریا دوباره زودتر ازمن دست به کار شد وبرام یه لیوان آب ریخت این دفعه نتونستم تحمل کنم وبا اخم بهش زل زدم پریا هم با اخم به آرشام که داشت بهمون نگاه می کرد اشاره کرد ومنو وادار به عقب نشینی کرد یعد ازخوردن غذا سوسن جون روبه من گفت

-دریا جان چرا صبح حالت بد شده بود؟

منتظر بودم تا آرشام مثل همیشه بره به اتاقش وبعد جواب سوسن جونو بدم اما آرشام بدون اینکه ازجاش بلند شه روبه سوسن جون گفت

-مگه صبح حالش چطور بود؟

-راستش چی بگم؟رنگ وروشون پریده بود وچشماشونم قرمز شده بود

آرشام چشماشو ریزکرده بود وزل زده بود به من ومنتظربود تا خودم ادامشو بگم پریا هم که بدتر از من منتظر فرصت بود تا فرار کنه به ناچار خودم دست به کار شدم

-سوسن جون نگران نباشیدیه مسمومیت ساده بود ورفع شد

-الآن حالت خوبه؟


romangram.com | @romangram_com