#دریا_پارت_74
ناگهان ماشین باصدای بدی متوقف شد وپشت سرش صدای پی در پی بوق ماشینای دیگه بلند شد پریا بانگرانی ازپشت تلفن گفت چی شده دریا؟
-نگران نباش عزیزم چیزی نیست ...پری جون من بعداًباهات تماس می گیرم
آرشام دستش روفرمون بود واخم غلیظی داشت وحرفی نمی زد واین بیشتر ازهرچیزی نگرانم می کرد دستمو رو شونش گذاشتم وتکونش دادم
-آرشام حالت خوبه؟توروخدا چیزی بگو بفهمم حالت خوبه
به سمتم برگشت ودیگه اخم نداشت آروم زیر لب گفت حالم خوبه وبه راه افتاد
آرشام
هر روز بیشتر از رفتارای دریا متعجب می شم دیشب باهام مثل غریبه ها صحبت می کرد اما امروز توماشین رفتارش 180درجه با دیشب متفاوت بود از
اینکه نگرانم شده بود از ته دل خوش حال بودم اما چرا بازم پرهام؟چرا توی هراتفاقی که برای دریا می افته پرهام باید دخالت داشته باشه؟برای انتخاب رشته هم می خواد با پرهام مشورت کنه اما حتی رتبشوهم بهم نگفته فکرکنم هنوز به پدرم هم نگفته چون وقتی پدرم ازش پرسید گفت قراره به همراه دخترعموش رتبشو ببینه ولی دختر عموشو روز قبل دیده بودم گویا می خواست با دریا بره بیرون با دیدنش بهش اخم کردم چون خواهر پرهام بود توقع داشتم مثل دریا از اخمم بترسه وسرشو بندازه پایین اما برخلاف تصورم با اخم زل زد تو چشام حتماًاومده بوده دنبال دریا تا باهم رتبه هاشونو ببینن پس چرا دریا به پردم دروغ گفت؟این طوری نمی شه دریا باید رتبشو بهم بگهتازگی ها رفتارم مثل بچه هاشده همه چیزو واسه خودم می خوام حتی با اینکه از دریا متنفرم نمی تونم تحمل کنم منو نادیده بگیره ودرعوض پرهامو تحویل بگیره شب قبل از اینکه برای خواب به اتاقش بره جلوی راشو گرفتم برخلاف امروز تو ماشین خیلی جدی گفت
-مشکلی پیش اومده؟
بی مقدمه پرسیدم رتبت چند شده؟
بعد از کمی سکوت جواب داد
-هنوز رتبمو ندیدم
پوزخندی زدم
-پس چطوری می خوای فردا برای انتخاب رشته با پرهام مشورت کنی؟
درجوابم پوزخندی زد
romangram.com | @romangram_com