#دریا_پارت_71


-تو واقعاًمنودوست داری؟

بالبخند اطمینان بخشی جواب دادم

-آره تو مثل پرهام پسرعموم هستی وهمون طور که پرهامو به عنوان پسرعموم وبرادرم دوست دارم توروهم دوست دارم

فکرمی کردم ازجوابم خوش حال بشه اما احساس کردم ناراحت شده برای عوض کردن جو با لبخند پرسیدم

-شیدا کجاست؟دوروبرت نمی بینمش...

رهام دستی تو موهاش کشید

-باهزارجوربدبختی تونستم بپیچونمش

ازلحنش خندم گرفت



-مثل شب مهمونی ک ازدستش توآشپزخونه قایم شده بودی...

بااین حرفم رهام هم خندش گرفت بعدازچند دقیقه پیداشون شد آرشام وشیدا جدا ازهم می یومدن وبادیدن من ورهام کنار هم اخم کردن دوکبوتر عاشقم درحال بق بقوهای عاشقانه بودن ومعلوم نبود شهنام جی می گفت که رها مرتباًسرخ وسفید می شد به محض اینکه بهمون رسیدن دختره ی آویزون حالا باید بگم پارازیت خودشو انداخت بین من ورهام ودوباره دستشو دوربازوی رهام حلقه کرد

-رهام عزیزم حیفه این چند ماهی رو که اینجا هستی رو با اینجا نشستن حروم کنی

رهام با اخم بازوشو ازحصار دستای شیدا بیرون کشید

-اتفاقاً با اینجا نشستن بیشتربهم خوش می گذره

بابهت وناراحتی گفتم مگه چند ماه دیگه قراره کجا بری؟


romangram.com | @romangram_com