#دریا_پارت_67
بدون اینکه بهش نگاه کنم سرمو به معنی باشه تکون دادم وبدون هیچ حرف دیگه ای به اتاقم رفتم
صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم وبعدازپوشیدن لباسام رفتم پایین آرشام درحال صحبت با گوشیش بودوبا گفتن باشه اومدیم گوشیشو قطع کردوجلوتر ازمن راه افتاد با دیدن رهام شهنام ورها با لبخند به سمتون رفتم از اینکه مجبور نبودم شیدا روتحمل کنم ازته دل خوش حال بودم اما این شادی با دیدنش که بعدازمهم ازماشین پیاده شد خیلی دووم نداشت ازحالت چهرش وخمیازه ایی که می کشید کاملاً مشخص بود هیچ علاقه ای به اومدن نداشته حتماً به خاطر رهام اومده دختره ی دیوونه حتماًچندساعت زودتر بیدارشده تا به آرایش صورتش برسه چون آرایش صورتش به اندازه ای غلیظ وبه قولی پرملاته که مشخصه خیلی روش وقت گذاشته حالا خوبه داریم می ریم کوهنوردی معلوم نیست واسه مهمونی چقدر آرایش می کنه بیچاره شوهرش هرچی پول داره باید واسه قر وفرای این دختره خرج کنه...
آرشام بعدازسلام واحوال پرسی روبه رهام گفت
-همه تو یه ماشین جا نمی شیم منم باید ماشینمو بردارم
رهام یه نگاه کلی بهمون انداخت
-درسته باید با دوتا ماشین بریم رهاشهنام وشیداشما باماشین من برید من وآرشام و دریا با ماشین آرشام می ریم...
شیدا مثل قاشق نشسته پریدوسط
-نه من این جوری دوست ندارم..
رهام با اخم گفت کی گفته باید جوری باشه که تو دوست داری؟
شیدا با عصبانیت جواب داد اگه یه نفر باهامون نمی یومد مجبور نبودیم بادوتا ماشین بریم
منظورش از اون یه نفر من بودم چون تنها فردتازه وارد من بودم با این حرفش احساس کردم اینجا اضافه هستم نگاهم کشیده شد به سمت آرشام وتوقع داشتم ازم طرفداری کنه اما باپوزخندی که زد حرف شیدا رو تایید کرد تصمیم گرفتم برگردم خونه اما رهام با گرفتن بازوم مانعم شد وروبه همه گفت هرکس فکرمی کنه اضافه ست می تونه خودش بره خونه...
باعصبانیت روبه آرشام ادامه داد زودباش دیرشد
ومنوهمراه خودش به طرف ماشین آرشام برد درعقب و واسم بازکرد وخودش صندلی کنار راننده نشست از صدای نفس هاش مشخص بود هنوزعصبانیه اونم مثل من توقع داشت آرشام ازم طرفداری کنه ازاینکه با اومدنم باعث اتفاق چند دقیقه پیش وناراحت شدن رهام شده بودم عذاب وجدان گرفتم وبغضم گرفت در ماشین وبازکردم تا پیاده شم اما باصدای عصبانی رهام سرجام میخکوب شدم
-پاتو ازماشین بزاری بیرون من می دونم و تو...
romangram.com | @romangram_com