#دریا_پارت_184
-ممنون رهام توخیلی خوبی
شونه به شونه ی هم ازپله ها اومدیم پایین سنگینی نگاه دخترای زیادی رو احساس می کردم اما هیچ کدوم برام مهم نیستن بااومدن آرشام باهاش احوال پرسی کردم باچشم دنبال دریا گشتم اما پیداش نکردم
-دریاکجاست؟اگه نیومده برم دنبالش
-چرا اومده ..کنار پدرمه
دریا درحال احوال پرسی با پدر ومادرم بود اما نسبت بهش به طور کامل دیدنداشتم آرشام بالبخند شیطنت آمیزی گفت:
-بهتره امشب حسابی مراقبش باشی چون خیلی خوشگل شده
باین حرفش قند تو دلم آب شد وعطشم برای دیدن دریا بیشتر شد
-مطمئن باش یه لحظه هم ازش غافل نمی شم
باچشم به شیدا اشاره کرد
-نگران نباش اونم حله...
به سمت میزشون رفتم اما دریا رفته بود لباسشو عوض کنه با اومدن شیدا مجبور شدم همراهش به جمع دوستا وفامیلای پدریش برم تا منو بهشون معرفی کنه وبه نوعی پزبده
دوباره نگاهم رفت به سمت میز عمو ودریا ....دریا درحال صحبت بامردی بود که پشت به من ایستاده بود باورم نمی شه دریا خیلی خوشگل شده بود آرایشش نسبت به دفعات قبل غلیظ تر بود اما نه به اندازه ی شیدا وخیلی بهش می یومد هزارباربهش گفتم رژشو اینقدر پر رنگ نزنه اما کو گوش شنوا؟؟؟با دیدن لبخندش دلم براش ضعف رفت ..وایسا ببینم اون مرد کیه که دریا داره با لبخند باهاش صحبت می کنه کمی جلوتر رفتم اون مرد دکتر حسام صدر بود حسام علاوه بر اینکه همکارمه دوست خانوادگیمون هم محسوب می شه به گرمی به حسام دست دادم واحوال پرسی کردم اما دریا به سردی بهم سلام کرد وازمون دورشد دلیل رفتارش برام غیرقابل فهم بود چطوربه حسام لبخند می زنه ولی بامن سرده؟ نه این درست نیست دریا باید بامن خیلی گرم تر ازحسام برخوردکنه از زمانیکه بادریا آشنا شدم خیلی حسود شدم اما دست خودم نیست
به سمت آرشام که درحال دست به سر کردن یه دختر بود رفتم باچشم به دختره که داشت ازمون دور می شه اشاره کردم
-چه خبره؟چشم پریا رو دوردیدی؟
-نه بابا دختره به بهونه ی بیماری قلبی مادرش خودشو بهم آویزون کرده درضمن با وجود دریا نمی تونم کاری کنم
romangram.com | @romangram_com