#دریا_پارت_181


بادیدن چهره ام تو آینه لبخندی از سررضایت زدم آرایشم یه خرده غلیظ بود اما نه به اندازه ای که زننده باشه ابروهام هم مرتب شده بود وچهره ام خیلی تغییر کرده بود یعنی زیباتر شده بود همزمان باخروج من ازاتاقم آرشام هم از اتاقش خارج شد تیپش کاملاًشبیه رهام بود خیلی خوش تیپ شده بود اگه پریا اینجا بود ذوق مرگ می شد اما متاسفانه هفته ی پیش خالش فوت کرده بود وبه خاطر همین نمی تونن تومراسم حضور داشته باشن ..

-آرشام حواست باشه اگه دختری دور وبرت ببینم به پریا می گم

خندید

-دیشب پریا دراین مورد کاملاًتوجیهم کرد

بادقت سرتا پامو برانداز کرد

-دریا واقعاًخودتی؟

-آره خیلی عوض شدم؟

لبخند زد

-خیلی خوشگل شدی

زیر لب ادامه داد

-باید بهش بگم حواسش بهت باشه

-چیزی گفتی؟

پدرم از اتاقش خارج شد وبه طرفمون اومد با لبخند هردومونو از نظر گذروند به سمتم اومد وبغلم کرد وبا بغض گفت: خیلی خوشگل شدی دخترم

-بابایی چی شده؟ناراحتتون کردم؟

-نه دخترم با این لباس و آرایش منو یاد نگین انداختی


romangram.com | @romangram_com