#دریا_پارت_156
-چی شده خواهری مشکلی پیش اومده؟
-می شه ازت بخوام درمورد مشکلم به بابا چیزی نگی آخه نمی خوام...
-می دونم باشه عزیزم حواسم هست
-لطفاًبه رهام هم بگو حواسش باشه
-باشه حتماًبهش می گم
نمی دونم چرا امروز همش دلشوره دارم انگار قراره یه اتفاق بد بیفته سعی خودمو یه جوری مشغول کنم وکمتر فکروخیال کنم دوست داشتم نگرانیمو با کسی درمیون بزارم اما کسی نبود پدرم هنوزکارخونه بود وشب برمی گشت آرشام حتی برای ناهار خونه نیومد وهرچقدر هم بهش زنگ می زنم جواب نمی ده گوشی رهام هم خاموشه سعی کردم به خودم تلقین کنم این نگرانی بی مورده اما چندان هم موفق نبودم باشنیدن صدای گوشیم دست از جویدن لبام برداشتم وبادیدن اسم پریا جواب دادم
-سلام پری جون خوبی؟
-سلام..
برخلاف همیشه صداش خسته به نظرمی رسید ولرزش صداش هم کاملاًمشهود بود
-پری..اتفاقی افتاده؟چراصدات این جوریه؟
کاملاًمشخص بود داره خودشو کنترل می کنه تا گریه نکنه
-دریا...مامانت...
-مامانم چی؟زودباش حرف بزن...برای مامانم اتفاقی افتاده؟
-هرچه زودتر خودتو برسون بیمارستان(...)
نفهمیدم کی گوشی رو قطع کردم...
romangram.com | @romangram_com