#دریا_پارت_154

-جدی؟چقدر خوب..

به محض رسیدن به خونه دوش گرفتم موهای خرماییمو خشک کردم وشل بستم این بارسعی کردم رنگ لباسام شاد باشه چون تصمیم گرفتم اتفاقات گذشته رو فراموش کنم وشاد باشم

به همراه آرشام به استقبال پدرم رفتم پدرم با دیدنم با خوش حالی به سمتم اومد وبغلم کرد

-سفر به خیر بابایی

-نمی دونی چقدر دلم برای بابایی گفتنت تنگ شده

-منم خیلی دلم براتون تنگ شده بود

-پس من چی بابا دریا رو دیدی منو یادت رفت؟

پدرم به سمت آرشام رفت وبغلش کرد

-مگه می شه پسرعزیزمو یادم بره؟

پدرم به اتاقش رفت تا لباسشو عوض کنه وتا آماده شدن شام استراحت کنه

-سوسن جون می شه من شامو درست کنم؟

-باشه دخترم من سوپو درست می کنم غذای اصلی رو خودت درست کن

تصمیم گرفتم زرشک پلو بامرغ درست کنم با آماده شدن شام میز شامو به کمک سوسن جون چیدم

-آقا غذاتون چطور بود؟

-عالی بود دستت درد نکنه

-باید ازدخترتون تشکر کنید

romangram.com | @romangram_com