#دریا_پارت_129


به سمت تختش رفت وخیلی سرد گفت :کاری داری؟

ساندویچ رو به سمتش گرفتم وگفتم : باید اینو بخوری

پوزخندی زد

-نیازی نیست تازه شام خوردم

سعی کردم پوزخندشو نادیده بگیرم

-اما کم خوردی مطمئنا یکی دو ساعت دیگه ضعف می کنی واذیت می شی

درحالیکه هنوز روتخت نشسته بود پتو رو روی پاهاش انداخت

-مهم نیست

(خودتون دیدین من هرچقدر می خوام ملایمت به خرج بدم تو گوشش نمی ره حالا مجبورم با زور وارد عمل شم)

-باید بخوری

با داد گفت: نمی خورم

ازبرخوردش شوکه شدم

-هنوزم ازم دلخوری؟

-نباید باشم؟منو ازخوردن خیلی چیزا منع می کنی که بدی به شیدا جونت؟

-فکر نمی کردم این قدر بچه باشی


romangram.com | @romangram_com