#دریا_پارت_126

پرهام مثل بچه ها ذوق زده گفت واقعاً خوشش اومده؟

ازعکس العملش خندم گرفت

-آره اما سعی کن تا وقتی محرم نشدین دیگه این کار رو نکنی

-پس باید به پدرم بگم زود بریم خواستگاری و واسمون جشن بگیره می ترسم نتونم خودمو کنترل کنم وکار دست هردومون بدم

باحرص اسمشو صدا زدم بغلم کرد وگفت آرشام وپریا کجان؟

باچشم بهشون اشاره کردم آرشام به آرومی با پریا صحبت می کرد وپریاهم به حرفش گوش می کرد

-بین پریا وآرشام چیزی هست؟

-اگه بگم آره عصبانی می شی؟



-نمی دونم این مدت خیلی فکرم درگیر خودم وآرام بود وحواسم به پریا نبود به نظرم آرشام پسرخوبیه ومی تونه همسرمناسبی برای پریا باشه اما بازم نظر پریا مهم تره

-امیدوارم هرچی قسمته همون بشه

بعد از این همه کشمکش وماجرا به سمت ماشین ها برگشتیم با باریدن بارون همگی دویدن به سمت ماشین ها اما من آروم قدم برمی داشتم چون قدم زدن زیر بارونوخیلی دوست دارم مگه دریا بدون بارون معنی داره؟

ناچاراًبرای خوردن شام به شهر برگشتیم وبه یه رستوران رفتیم ترجیح دادم کنار پرهام بشینم بادیدن سرکه نتونستم ازش بگذرم امروز خیلی مراقب بودم تا چیزی که برام ضرر داره نخورم پس اگه یه ذره سرکه بخورم به جایی برنمی خوره بابلندشدن صدای گوشیم دستم از ظرف سرکه تغییرمسیر دادوبه سمت گوشیم رفت پیامی که ازیه شماره ناشناس اومده بود بازکردم

-اگه دستت به ظرف سرکه بخوره قلمش می کنم

یعنی کی می تونه باشه؟ سرموبلندکردم آرشام وپریا بااینکه غذامی خوردن زیرچشمی حواسشون به هم بود پرهام وشیدا هم که اصلاًحواسشون نبود بادیدن اخم رهام مطمئن شدم کارخودشه باتکون دادن سرش بهم فهموند غذامو بخورم دراون لحظه شیدا ظرف سرکه روبرداشت یه ذره واسه واسه خوش یه ذره هم واسه رهام ریخت بغضم گرفت دلم می خواست هردوشونو خفه کنم رهام امروز فقط اذیتم کرد اون از عصر اینم از الآن که غذا روبهم کوفت کرد با دلخوری نگاهمو ازش گرفتم ودست ازخوردن کشیدم دوباره اس ام اس داد

-غذاتو بخور ممکنه نصف شب ضعف کنی

romangram.com | @romangram_com