#دریا_پارت_119
ساندوچ آرشامو درست کردم وبهش دادم
-آرشام تایه ساعت دیگه پرهام می یاد دنبالم بیرون
رهام روبه آرشام گفت مگه بهش نگفتی قراره با بچه ها بریم بیرون؟
آرشام پیشونیشو خاروند وگفت راستش یادم رفت
-یعنی چی یادم رفت؟
روبه من ادامه داد به پرهام بگو امروزنمی تونی باهاش بری بیرون
-اما من ترجیح می دم باپرهام برم بیرون
-باید کاری که گفتمو انجام بدی
-نمی خوام
قبل از اینکه دعوامون بیشتر از این بالا بگیره آرشام گفت می تونی بهشون بگی همگی باهم بریم بیرون
بعد ازکمی فکر کردن گفتم باشه
آرشام خودشو بهم نزدیک ترکرد وآروم تو گوشم گفت پرهام تنها می یاد؟
-لبخندی زدم وآروم گفتم نه پریاهم همراهش می یاد چیزی نگفت اما برق شادی رو به وضوخ تو چشماش دیدم
بعد ازخبردادن به پرهام لباسامو پوشیدم تصمیم گرفتم یه ذره آرایش کنم اما نمی خواستم خیلی غلیظ باشه کرم سفیدکننده زدم به همراه مدادچشم که جذابیت
romangram.com | @romangram_com