#دریا_پارت_117


-درمورد کارایی که کردی دریاحتی یه کلمه هم بهم چیری نگفته اما من دریا بهتر ازخودش می شناسم حتی باوجود رفتاربدی که باهاش داشتی دوست داشت واگر حرف بدی دربارت می شنید ازت طرفداری می کرد(دقیقاًکاری که من براش انجام ندادم)حالا هم باید جبران کنی باید بهش ثابت کنی که می تونی براش برادرخوبی باشی

-اما فکرنمی کنم بتونم چون باوجود تو که بهت می گه داداشی من نمی تونم جایی توقلب دریا داشته باشم

-اشتباه می کنی من برادر واقعیش نیستم وهیچ وقت نمی تونم جای تو رو توقلبش بگیرم

باشنیدن این حرفا از زبون پرهام عذاب وجدانم کم تر شد واز اینکه دریا منو دوست داشت بی نهایت خوش حال بودم با اومدن دریا وپریا ازآشپزخونه نگاهم به سمتشون رفت دریا وپریاهم درحال صحبت بودن معلوم نیست درباره ی چه چیزی صحبت می کردن که دریا درحال حرص خوردن بود وپریاهم ازته دل می خندید وبا این کارش دلمو زیرو رو می کرد

دریا

پرهام وآرشام کنارهم نشسته بودن ودرحال خوش وبش باهم بودن خوشبختانه رابطشون داره خوب می شه درواقع آرشام باید به خاطر پریا هم که شده دل پرهامو به دست بیاره..من وپریاهم روبه روشون نشستیم

-دریا زودباش تعریف کن دیروز چی شد؟برادرت چجوری موضوع روفهمید؟



تموم اتفاقات دیروز ازجمله زورگویی های آرشام ورهام رو براش تعریف کردم ودرتمام این مدت من داشتم حرص می خورداما پری خانم انگارداشتم براش جک تعریف می کردم همش می خندید

-حقته دریا تازوربالاسرت نباشه کاری رو انجام نمی دی

باعصبانیت بازوشوبشکون گرفتم

-آی دختره دیوونه چی کارمی کنی؟پس بااین حساب تهران موندگارشدی آره؟

-آره اما به زور

چیزی نگفت اما مشخص بود ازاینکه قراره تهران بمونیم خوش حاله بعدازخوردن شام با آرشام به خونه برگشتیم

رهام


romangram.com | @romangram_com