#دریا_پارت_114

-توچرااومدی؟

-اومدم کمک کنم

-لازم نکرده بهتره بری پیش برادرت نتها نمونه

-آخه..

باچشم غره ای که بهم رفت دهنم بسته شد پریا کنار پرهام نشسته بودوآرشام تنها بود وباحسرت به پرهام وپریا که کنارهم نشسته بودن نگاه می کرد با لبخند کنارش نشستم

-چرا این قدر توخودتی؟

-چیزمهمی نیست

-ازحرف پریا ناراحت شدی؟

لبخندی زد –نه کمی مکث کرد وباشک پرسید –رتبه ی دخترعموت چندشده؟

-15

لبخندش پر رنگ تر شد

-کدوم شهر رو درنظرگرفته؟با این رتبه حتماًتهران قبول می شه

خواستم یه ذره سربه سرش بزارم بنابراین بهش گفتم احتمالاً اصفهان

بابهت گفت چرا؟

-آخه پسرخالش هم اونجا پزشکی می خونه واصرارداره پریاهم بیاد اونجا

باعصبانیت ودرحالیکه سعی می کرد صداش بالا نره گفت تونباید بزاری بره فهمیدی؟پریا حق نداره به شهری به جز تهران فکرکنه

romangram.com | @romangram_com