#دردسر_پارت_542
وقتی اومدم کرج با نگار آشناشدم..
ولی وقتی برگشتم رفتم خونه آقا جون.
برعکسه ارزو
علی اونجا بود.
چشمام پر اشک شد ولی نذاشتم بریزن..
گفت:
- خواهرم رفته بوده کما و بعدش...
دیگه نتونستم ادامه بدم..
سکوت کرد..
هیچی نگفت..
توی اون همه غم و ناراحتیم لبخند بی جونی زدم.
واقعا به این سکوت احتیاج داشتم....
اهنگ تیتراژ پایانی فیلم برآمدگی پخش شد .
به سرعت پریدم و خیره شدم به روبروم.
romangram.com | @romangram_com