#دردسر_پارت_462

بیرون دوتا مامور بودن .

واسه اوردن نگار بود حتما . مگه رضایت نداده بود؟؟

دویدم داخل . اتاقو میدونستم .

درو باز کردم و داخل شدم....



نگار گوشه ای نشسته بود و کنارش سهراب بود .

روی تخت . بدن داغونه صدرا بود .

با دیدنم . لبخند چندش اورشو زد ..

عرفان شونه به شونم ایستاد . باعث شد خندشو قورت بده ..

-بشینید لطفا...

نشستیم..

همون موقع یه دکتر با پرستار داخل شدنو وضعیتشو چک کردن و باز رفتن.

کنترلی رو اطرافم نداشتم .

-خب . خوش اومدین ..

نگار غرید


romangram.com | @romangram_com