#دردسر_پارت_437
-یه بار دیگه فقط یه باز دیگه بخندی جوری تلافی میکنم که تا یه هفته با عصا راه بری ..
سی و سه دندونامو بهش نشون دادم و شروع کردم به خوردن چاییم .
دیدم نه نمیتونم تحمل کنم داشتم منفجر میشدم مطمئن بودم الان سرخ سرخم .
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که عرفان بلند بلند خندید :
-قیافشوووو ...لبوووو
نفسمو آزاد کردم و منم زدم زیر خنده . انقدر خندیده بودم که از چشمام اشک میومد........
دو هفته ای از اون میگذشت و من رابطم با عرفان صمیمی تر شده بود .
صدرا چندباری اس داد ولی بدون اینکه بخونم پاکشون کردم . دلم نمیخواست ارامش و خوشی که الان دارم و از دست بدم .
با صدای زنگ در بلند شدم و بازش کردم .
تو این دو هفته بیشتر موقع ها میومد بهم سر میزد.
-درود بر خانم خوش خنده .
romangram.com | @romangram_com