#دردسر_پارت_432
با عجز نگاهش کردم . یعنی راحتم کن .
یعنی نمیخوامش . یعنی لطفا یه کاری کن .
سهراب نگاهشو ازم گرفت و خیره شد به رسول
-اون با تو نمیاد ...
صدای رسول اوج گرفت ..
-اونوقت به چه دلیل ؟؟
سهراب ریلکس تکیه داد و گفت
-چون همین الان از بیمارستان اومدیم و دکتر تشخیص داد بچه من تو شکمشه!!!!
(رویــا)
romangram.com | @romangram_com