#دردسر_پارت_430

-اینجوری که فکر میکنی نیست ..



حمله کرد سمتم و گفت

-پس چجوریه؟؟ منکر خوابیدن با برادرم میشی لعنتی؟؟ منکر؟؟؟؟؟



کلید چرخید توی در و باز شد ..

قامت سهراب داخل شد

-میگم نگار این داروهات چقدر بـ......



با دیدن رسولی که به سمت من هجوم می اورد داروها از دستش افتادن و سریع دوید سمت رسولو اونو کشید عقب ..

نعره های رسول دلمو میلرزوند..

-ولم کن اشغال . ازتون متنفرم .. ه*ر*ز*ه ها . نامردا..



سهراب با قدرت گرفتش

-هیس هیس هیس.اروم باش پسر


romangram.com | @romangram_com