#دردسر_پارت_427
-خب حساب حسابه کاکا برادر. سهراب جان برای بیمارستان چقدر تقدیم کنم؟
جوری نگاهم کرد که دستمو کشیدم رو شلوارم ببینم خیسم یا نه ..
سکوتی کرد و راه افتاد . اخ بابا باشه جنتلمن ..
تا خونه تو سکوت بودیم ..
بلاخره رسیدیم .
سهراب کمکم کرد پیاده بشم و تا بالا همراهیم کرد ..
بعد گفت میره از همین سرکوچه داروهامو بخره و بیاد ..
لبخندی زدم باشه ای گفتم و داشتم درو باز میکردم .که چیزی یادم افتاد .
سهرابی که اماده بود برای سوار شدن به اسانسورو صدا کردم .
برگشت ..
لبخندی زدم و با حرکت لبم گفتم
-ممنون ..
romangram.com | @romangram_com