#دردسر_پارت_413
سر هم بندی کردمو اون قسمتو براش توضیح دادم ..
با خستگی از کلاس خارج شدم و وارد دفتر اساتید شدم سلامی زمزمه کردم و روبه روی خانم احمدی نشستم و بهش خیره شدم
-به به خانم بیات،خسته نباشی..
-زنده باشی خانم احمدی..
-چیشده دخترم؟خیلی خسته ای..
با این حرفش داغ دلم تازه شد
-وای خانم دست رو دلم نذار که خونه،والا ماهم دانشجو بودیم انقد که اینا سروصدا میکنن مغز ادم خورد میشه،ولی اشکال نداره سر امتحانای ترمشون جبران میکنم..
خانم احمدی خنده ای کرد و گفت:
-اشکال نداره دخترم عادت میکنی.بخاطر سن پایینت اونا شیطنت میکنن ..
به ساعت مچیم نگاه کردم و بلند شدم
-من برم به کلاسم برسم خسته نباشید..
از دفتر اساتید خارج شدم
-خانم بیات
romangram.com | @romangram_com